ضحی عشق مامان و باباضحی عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

ضحی نازی

سفر به مشهد مقدس

1392/5/27 11:54
نویسنده : مامانی
459 بازدید
اشتراک گذاری

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

سلام عزیز دلم

وسطای ماه رمضون بودش که باباجون اینا قرار شد برن مشهد و تا آخر ماه اونجا بمونن. دل منم هوایی شد و از امام رئوف خواستم که طلب کنه. قرار شد خاله منصوره و زهره جونو زن دایی و عمه زارا اینا و عموشجاع اینا هم باهاشون برن مشهد. خلاصه منم هوای سفر کردم و با گل دخترم بدون بابایی راهی سفر و زیارت شدم. تی راه شما و زهره گلی اصلا اذیت نکردین.

ساعتای 12 شب رسیدیم دیهوک و قرار شد استراحت کنیم و صبح زود راه بیفتیم که شما بی خوابی زد به سرت و تا ساعت 4 صبح بیدار بودی و بازی کردیو ساعت 4 به زور خوابیدی همه خواب بودن جز منو تو و دایی حسین محمد امیر.

صبح بعد از صبحانه حرکت کردیم و عصر رسیدیم مشهد ماشین باباجون تسمه پاره کرد رفتیم توی یه پارک نشستیم تا ماشین درست شد توی پارک یه کانال آب بود و شما از فرصت استفاده کردی و کلی بازی کردی.

بعد از درست شدن ماشین راه افتادیم به طرف سوئیتایی که باباجون از قبل برامون رزرو کرده بودن و یه کم استراحت کردیم و چون شب احیا بود رفتیم حرم و فکر می کردیم مراسم ساعت 12 شروع میشه ولی 9 شروع شده بود درای حرم بسته بود و جمعیت موج میزد  کلی باید پیاده میرفتیم تا برسیم به حرم. از امام رضا خواسته بودم منو طوری بطلب که نه ضحی اذیت بشه نه من که خداروشکر اصلا اذیت نکردی و انصافا داییا و مامان جون و باباجون و بپه های عمو شجاع و بقیه هواتو داشتن و بهم کمک می کردن. مخصوصا شب اول که کلی پیاده روی کردیم و آخرشم مجبور شدیم توی خیابون بشینیم.

جایی که نشسته بودیم روبروی گنبد طلای آقا بوئ قربونت برم امام رضا که پقدر مهربون و حرمت پقدر با صفاست شب اول خییییلی چسبید. ایشالله نصیب همه بشه.

همه قصد ده روز کردن که بتونن روزه هاشونو بگیرن ولی من چون باید برمیگشتم قصد نکردم. ولی سعی می کردم حداقل ثواب ببرم توی افطار درست کردن.

خییییییلی تو این چندروز بهمون خییییییییلییییی خوش گدشت هرروز می رفتیم حرم به حرم نرسیده شما می خوابیدی و من راحت به زیارتم میرسیدم.

شما و زهره خیلی باهم خوب بوئین و حسابی بازی می کردین.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (10)

مامان ضحـــــــــــــــا
26 مرداد 92 10:39
سلام ماماني
زيارتتون قبول باشه،چه خوب كه دسته جمعي رفته بوديد مسافرت
ضحي جون زيارت شما هم قبول باشه،خاله رو دعا كردي؟؟؟؟؟؟؟


قبول حق به یاد همه دوستان بودیم
منصوره مامان زهره
27 مرداد 92 0:49
یادش بخیر


واخعا
منصوره مامان زهره
27 مرداد 92 0:51
عکس آخری رو دقت کردی ضحی شیشه شیر خودش تو دهنشه مال زهره تو دستش!!!!
قربون این خواهر زاده ی ارشد بچه ها!!!!
به قول بابا:ضحی شده کل از من!


ایییییییییییییییییییینه دیگه (عصای موسا...)
حسنا
28 مرداد 92 9:19
زیارتون قبول باشه معلومه حسابی خوش گذروندین


جااااااااااااااااااتون خاااااالی عااااااااالی بود
مامان سها
28 مرداد 92 18:13
زیارت قبول مامانی...به ما هم سر میزدید خوشحال میشدیم


قبول حق عزیز ممنون از لطفت
منصوره مامان زهره
31 مرداد 92 7:31
آبجی عکس جدید بذار دلم برا خواهرزاده م تنگ شده!!!
مامان فاطمه ناناز
2 شهریور 92 3:18
فداااااااااااااش چه مویی بسته بلا
ضحی خانوم زیارت قبول
مطمینم زهره ایندفه دیگه مطمین شد
تو از افشاری
من و فاطمه بهت افتخار میکنیم


هووووووووورررررررررررررررررااااااا فدااااات
مامان فاطمه ناناز
2 شهریور 92 18:54
چییییییییییی پتوهامون....
ما پشت دریم درو باز کنید پتو ها رو هم بیار
یکشنبه میریم مشهد ...محتاجیم به دعا


عزیزم جنس گرفته شده پس داده نمیشه ههههههه
صبا خاله ی آیسا
3 شهریور 92 21:24
التماس دعا خاله جون
معصوم/مامان جان جان فاطمه
6 شهریور 92 0:37
زيارت قبول مشهدي خانم


زیارت شماهم قبول خاله
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ضحی نازی می باشد