سفر به مشهد مقدس
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
سلام عزیز دلم
وسطای ماه رمضون بودش که باباجون اینا قرار شد برن مشهد و تا آخر ماه اونجا بمونن. دل منم هوایی شد و از امام رئوف خواستم که طلب کنه. قرار شد خاله منصوره و زهره جونو زن دایی و عمه زارا اینا و عموشجاع اینا هم باهاشون برن مشهد. خلاصه منم هوای سفر کردم و با گل دخترم بدون بابایی راهی سفر و زیارت شدم. تی راه شما و زهره گلی اصلا اذیت نکردین.

ساعتای 12 شب رسیدیم دیهوک و قرار شد استراحت کنیم و صبح زود راه بیفتیم که شما بی خوابی زد به سرت و تا ساعت 4 صبح بیدار بودی و بازی کردیو ساعت 4 به زور خوابیدی همه خواب بودن جز منو تو و دایی حسین محمد امیر.
صبح بعد از صبحانه حرکت کردیم و عصر رسیدیم مشهد ماشین باباجون تسمه پاره کرد رفتیم توی یه پارک نشستیم تا ماشین درست شد توی پارک یه کانال آب بود و شما از فرصت استفاده کردی و کلی بازی کردی.




بعد از درست شدن ماشین راه افتادیم به طرف سوئیتایی که باباجون از قبل برامون رزرو کرده بودن و یه کم استراحت کردیم و چون شب احیا بود رفتیم حرم و فکر می کردیم مراسم ساعت 12 شروع میشه ولی 9 شروع شده بود درای حرم بسته بود و جمعیت موج میزد کلی باید پیاده میرفتیم تا برسیم به حرم. از امام رضا خواسته بودم منو طوری بطلب که نه ضحی اذیت بشه نه من که خداروشکر اصلا اذیت نکردی و انصافا داییا و مامان جون و باباجون و بپه های عمو شجاع و بقیه هواتو داشتن و بهم کمک می کردن. مخصوصا شب اول که کلی پیاده روی کردیم و آخرشم مجبور شدیم توی خیابون بشینیم.
جایی که نشسته بودیم روبروی گنبد طلای آقا بوئ قربونت برم امام رضا که پقدر مهربون و حرمت پقدر با صفاست شب اول خییییلی چسبید. ایشالله نصیب همه بشه.
همه قصد ده روز کردن که بتونن روزه هاشونو بگیرن ولی من چون باید برمیگشتم قصد نکردم. ولی سعی می کردم حداقل ثواب ببرم توی افطار درست کردن.
خییییییلی تو این چندروز بهمون خییییییییلییییی خوش گدشت هرروز می رفتیم حرم به حرم نرسیده شما می خوابیدی و من راحت به زیارتم میرسیدم.









شما و زهره خیلی باهم خوب بوئین و حسابی بازی می کردین.



سفر به مشهد مقدس
